جلال الدين الرومي

287

فيه ما فيه ( فارسى )

جهد پيغمبر به فتح مكه هم * كى بود در حب دنيا متّهم ( 70 ) س 3 ، « هذا كف معوّد » چنين است در تمام نسخ خطى و چاپى و مناقب افلاكى كه تمام عبارات فيه ما فيه را در اين مورد آورده است يعنى با استعمال كفّ به وجه تذكير و چنان‌كه لغويين تصريح نموده‌اند كفّ به معنى عضو معروف در لغت عرب مؤنث است و تنها قول ضعيفى هست كه ائمّه لغت گويند آن را موثق نشمرده‌اند مشعر بر اينكه كف مذكر نيز استعمال مىشود و به همين جهت اين بيت اعشى را ارى رجلا منهم اسيفا كانما * يضم الى كشحيه كفّا مخضّبا كه صفت مذكر جهت كف آورده بنا بر تأويل به عضو و ساعد گرفته‌اند و چون عوّد متعدى به مفعولين است پس اسم مفعول آن در تعديه به مفعول ثانى محتاج باء تعديه نيست و اين عبارت بنا بر مقدمات مذكوره بايد اين‌طور مىبود : هذه كف معوّدة ان تعطى ما هى معوّدة ان تأخذ . ( 71 ) ص 40 ، س 4 ، « و نه تبارك ايشان » تبارك : مصغّر تبار است به معنى اهل و دودمان و آوردن كلمات مصغّر به معناى مختلف تصغير و گاه براى ملاحت كلام و ظرافت تعبير در آثار مولانا و معارف بهاء ولد شواهد زياد دارد و ما به جهت تأييد و توضيح مطلب چند نمونه از معارف بهاء ولد در اينجا مىآوريم . همه عاجزوار پيش اللّه ايستاده‌اند ، بهتر باشد تا كاله‌دزدك نشود ، حالى آن ناداشتك بازى ديگر بيرون كند ، اللّه دستك‌هاى مرا چگونه پيوسته يكديگر كرده است ، آخر سگ به وقتى كه لقمه مىگيرد دمك از بهر معطى بر زمين مىزند . ( 72 ) س 8 ، « خمّر طينة آدم » حديث قدسى مشهور و نصّ آن چنين است : خمّرت طينة آدمى بيدىّ اربعين صباحا . ( 73 ) ص 41 ، س 1 ، « پسر اتابك آمد » ظاهرا مقصود مجد الدين اتابك است كه مطابق روايت افلاكى داماد معين الدين پروانه و از خواصّ مريدان مولانا بوده و در رساله فريدون سپهسالار چاپ طهران ص 100 قصه‌اى از چله نشستن او در مدرسه مولانا ذكر شده است . ( 74 ) س 9 ، « بارى مرغ الخ » نظاير آن از مثنوى بشنويد .